پارت چهل و چهارم :

با گرفتن شانه‌هایم مرا سمت خود گرداند و در آغوشم گرفت. لباس‌هایش هنوز نم داشت. مهره‌های کمرم زیر نوازشش تیر کشیدند و نفسم لحظه‌ای کوتاه بند آمد. نتوانستم بغض حاصل از غم و دردم را مهار کنم و اشک از چشمم چکید. سرم را بغل کرد و گفت:
_ نریز تو خودت.
_ باورم نمیشه که اون کار رو با آذر کردم!
دستش روی کمرم بالا و پایین شد. دندان بر لب زیرینم فشردم. درد همچون سوزن داغ بین مهره‌های کمرم مÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mahtab

    0

    چقد قلمت دلنشینه چقد کنجکاوم چقددد... نمیشه به هومن اعتماد کرد یه چیزی درست نیست

    ۱۰ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤🌱

    ۹ ماه پیش
  • میم

    0

    صد نوع اعتیاد داره،آخه کدئین مثل زهرمار میمونه چطوری با اشتیاق مزه مزه می کنه 🥺🤮🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    اعتیاد همینه. از نیاز شدید میاد

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️